🌹😳جنگ یا جشن😱😅
روز جشنِ خوبِ کوثر آمده !
شادیِ دل ها سراسر آمده !
آمنه قلبش حسابی شاد شد !
سینه خاتم ز غم آزاد شد !
عرشِ یزدان ، نور باران گشته است
موسمِ شادیِ یاران گشته است
حیف که در این میان یک مشکل است!
پایِ نفسِ ما همیشه در گِل است!
شکر ، شادی در دلِ ما ، عالی است!
خانه ام از بحثِ کادو ، خالی است!
بحثِ پول و مال و کادو ، داغ نیست !
باغِ پر گل ، جایگاهِ زاغ نیست !
لیک بعضی خانه ها ، چون محشر است !
فکرِ شیطانی میانِ هر سر است !
تلخ ، این ایّامِ شیرین می شود !
کادو و اندازه تعیین می شود !
جنگ ها بر پا شود با قهر ها !
در میانِ روستاها ! شهرها !
مردهایِ بی پول و بی اسکناس !
زیرِ خرجِ خانه و گوشت و لباس !
پولِ دانشگاه و کاغذ با کتاب !
کسب و کارهایِ پر از رنج و عذاب!
الغرض ! این عید و میلادِ عزیز !
می شود کُوفتِ بسی ، از خُرد و ریز!
کاش بود در فاطمیه ، فصلِ غم !
بحث و جنگِ کادو و بسیار و کم!
می گرفتیم زانویِ غم در بغل !
می زدیم برسینه و سر ، در محل!
می گریستیم و به دل ، غم داشتیم!
اَجر بر این درد و ماتم داشتیم !
روزِ میلاد علی ، روزِ پدر !
مثلِ روزِ زن ، ندارد دردِ سر!
چون که کادویش حسابی ساده است !
سویِ بقّالی برو ! آماده است !
جفتِ جورابی و یا یک زیرپوش!
می رسد دستور ! همین الآن بپوش!
ای خدا در سینه دارم ، دادها !
داخلِ دهلیزِ دل ، فریادها !
شعرِ من ، گر شعرِ شیرینی نبود!
قصدِ شادی بود و توهینی نبود !
ناصحی ! هستیم بینا و بصیر !
سربلند خواهیم شد در این مسیر!